در اين نوشتار به بررسي و نقد بخشهايي از مقالهاي نوشتة خانم "دِنيز گُكتورك"
(Deniz Göktürk) آلمانشناس تركيالاصل، مترجم ادبي، منتقد و نويسندة مقالات متعدد در زمينة مسائل بينفرهنگي، خواهم پرداخت.
عنوان مقاله به انگليسي:![]()
![]()
Turkish delight – German fright
Migrant identities in transnational cinema
ترجمة فارسي عنوان مقاله:
"ترك ميخندد ـ آلماني ميترسد: هويتهاي مهاجرين در سينماي فراملي"
اين مقاله در اكتبر 2000 نوشته شده و در سال 2001 در نشريهاي در دانشگاه (Southampton) منتشر شده است. خانم دنيز گُكتورك در استانبول، از مادري آلماني و پدري ترك و داراي دكتراي ادبيات انگليسي زاده شد. وي در سال 1980 به آلمان مهاجرت كرد و در دهة 90 فعاليتهاي علمي گستردهاي را در زمينة تاريخ فرهنگ آلمان، مهاجرت و تاريخ سينما انجام داد و در سال 95 به انگلستان رفت. از كارهاي او ميتوان به نگارش بخشي از كتاب "ادبيات بينفرهنگي" با عنوان "مهاجرت و سينما" و همچنين كتابي با عنوان "سينماي آلمان" (The German cinema) نام برد. ايشان به دعوت دانشگاه كاليفرنيا در آن دانشگاه درسهاي "سينماي فراملي"، "جامعه و كمدي"، "سينماي جهان، شهرهاي جهاني" و "ملت و بازنمايي" را تدريس ميكند.

در اين مقاله به اهميت موضوع فرهنگ مهاجرين و يا فرهنگ اقليت در دنيايي كه به شدت ميزان مهاجران و دورگهها در حال افزايش است اشاره مي شود و در ادامه به مسألة تركها در آلمان و موضوع سياست يكپارچهسازي فرهنگي در آلمان پرداخته ميشود. تمركز مقاله بر روي مسألة فعاليتهاي فراملي در سينما است و در رابطه با توليد فيلمهاي آلماني ـ تركي، به اين مسأله ميپردازد كه آيا در اين فيلمها ميتوان شواهدي مبني بر گذر از سينماي متعهد (Cinema of duty) و حركت به سوي سينمايي كه رضايت از دورگهاي بودن را درونمايه قرار داده است (Pleasure of hybridity)، يافت يا خير. نويسنده در بخش اول مقاله به باز انديشي سينماي اقليت (Rethinking Minor cinema) پرداخته است كه در اين نوشتار آن را بررسي خواهيم كرد.
در دنياي امروز تحت تأثير كمرنگ شدن مرزهاي ملي، مهاجرت، جابجاييها، تبعيد و به طور كلي مسائلي كه سبب ميشوند افراد جلاي وطن را انتخاب كنند، آميختگيها و برخوردهاي بين فرهنگها به مقولهاي بحثانگيز بدل گشته است. نويسنده با اشاره به جملهاي از جيمز كليفورد انسانشناس انگليسي كه گفته بود: "توليدات يكدست و خالص رو به زوال ميروند" (The pure product go crazy) ، اظهار ميكند كه فرهنگهاي دورافتاده به اندازة فرهنگهاي غربي در جريانات جهاني مطرح هستند و آنها هم به مانند جهان پستمدرن در غرب در حاي دگرگوني هستند. گُكتورك معتقد است كه گفتمان رايج پيرامون مهاجران و كساني كه از وطنشان دور افتادهاند و فرهنگ يا پارهفرهنگهاي آنان اغلب از ديدگاه مددكاري اجتماعي مورد بررسي قرار ميگيرد و با مفاهيمي چون يكساني فرهنگي و اصالت فرهنگي به آنها پرداخته ميشود. بنابراين تصويري كه از اقليتهاي نژادي و قومي وجود دارد بيگانگاني در سطح خرده ملت (Subnational) است.
در سينما هم، سينمايي با عنوان سينماي سوم (Third cinema) يا سينماي اقليت وجود دارد كه با مفاهيمي چون سركوبشده، محلي و اقليت، افرادي را نشان مي دهد كه حقوق شهروندي و آزاديهاي اجتماعي خود را طلب ميكنند و در اين فيلمها اغلب فرهنگ ديني، زباني و محلي خاصي نيز ارائه مي شود؛ (مانند سينماهايي چون سينماي كاتالان، كِبِك، چيكانو و وِلش). در قالب اين نوع سينما، سينماگران، منتقدان و تصميمسازان فرهنگي، به ديگري سازي يعني جداسازي اقليتهاي فرهنگي به عنوان ديگران پرداختهاند. اين به عقيدة گُكتورك مشكلساز شده است؛ وي پيشنهاد ميكند بحث راجع به سينماي اقليت بايد مورد بازبيني قرار گيرد و چهارچوبهاي چنين سينمايي در قالب توجهي وسيعتر به فرهنگ مهاجرين و تعامل بين حاشيه و متن بازسازي شود. به عبارتي وي معتقد است بحث راجع به فرهنگهاي دورگة نژادي و قومي بايد از حاشيه به متن آورده شود.
در ادامة اين مبحث نويسنده از فيلمي از سينماي بلك بريتيش (The Black British film) به نام "بهاجی در ساحل" (Bhaji on the Beach) ياد ميكند. اين فيلم به كارگرداني يك زن آسيايي در بريتانيا تهيه شده است و داستان گروهي از زنان هندي را روايت مي كند كه از بيرمنگهام به طرف بلكپول ميروند و به جاهاي مختلف در اين جزيرة كاملاً انگليسي سر ميزنند و با رويدادهاي زيادي در اين سفر روبرو مي شوند. فيلم زناني را نشان مي دهد كه به قيد و بندهاي سنت پايبند نيستند؛ در بين آنها يك زن مسن نيز هست كه از بيقيدي زنان جوان ناخرسند است؛ در حالي كه زني كه به تازگي از بمبئي براي ملاقات دوستانش آمده است لباس و آرايشي غربي دارد و به هموطن مسناش ميگويد كه وطن ديگر به آن معنايي نيست كه او تصور ميكند.
نويسنده با در نظر گرفتن اين فيلم و فيلمهاي ديگر از "سينماي بلك بريتيش" در دهة 90، به اين نتيجه ميرسد كه تغييري در فيلمها ميتوان مشاهده كرد كه طي آن رئاليسم اجتماعيِ سينماي متعهد به لذت بردن از دورگهاي بودن و آميختي فرهنگي تبديل شده است. در اين فيلمها ضمن حفظ برخي از عناصر فيلمنامههاي مددكاري اجتماعي، موفقيتهايي در نشان دادن ويژگيهاي كميك و طنزآلود مفاهيم نژادي و انكار هويت قومي و نژادي به چشم ميخورد و اين كار با نمايش نقاط لغزش و نوسان تمايزات هويتي و فرهنگي به وسيلة عناصر گوناگون كمدي، طنز و بالماسكه صورت ميگيرد.
به زعم نويسنده توجه به فرآيند انتقال و درهم آميختگي فرهنگي، تصور يكنواختي و يكپارچگي فرهنگي را كه نه تنها در گفتمان هژمونيك دولت ـ ملتها بلكه در گفتمان جوامع اقليت و حاشيهاي نيز وارد شده است، ميتواند به چالش بكشد. در واقع اگر دورگهاي شدن را بيشتر منبع قدرت و لذت بدانيم تا نقصان و مشكل، ميتوان از بازنماييهاي تعهدآميز اجتماعي كه ريشه در توهم ايستايي و يكساني فرهنگي دارد عبور كرد.
در طي سالهاي گذشته علاقة وافري نسبت به فيلمهايي كه تجربيات ملل گوناگون را در قالب مهاجرين، تبعيديها و خانه به دوشها به تصوير ميكشند، به وجود آمده است. اين فيلمها در ژانري جديد به نام فيلمهاي دورگة پسااستعماري (Postcolonial hybrid film) قرار ميگيرند. همانطور كه منتقدان پسااستعماري، جوامع مهاجرين را به عنوان ديگراني در درون جامعه توصيف ميكنند كه با مفهوم هويت ملي در كشمكش هستند، سينماي مهاجرين يا اقليت هم ميتواند به عنوان چالشي در برابر سينماي ملي تفسير شود. البته در اين ميان نبايد اختلافات فرهنگي را ناديده گرفت و همة دورگهها را در يك باكس سومي قرار داد. به نظر ميرسد در شرايطي كه ميزان جمعيت مهاجرين، تبعيديها و پناهندگان افزايش چشمگيري يافته و فرهنگهاي دورگة بسياري در دنيا پديد آمده است، جمع كردن همة آنها تحت عنوان فراملي ايجاد مشكل خواهد كرد.
دنيز گُكتورك سؤالات زيادي را پيرامون اين نوع سينما مطرح ميكند و در بخشهاي بعدي مقاله سعي ميكند به آنها پاسخ گويد. اينكه چگونه سينما تصورات عمومي مردم از جامعة اقليت را باز سازي ميكند، يا چه گفتماني از ساخت هويت در اين فيلمها منعكس ميشود، و يا اينكه چگونه سينما بدون اينكه در دام دامنزدن به يكساني فرهنگي بيفتد ميتواند فرهنگ مهاجريت را توصيف كند، سؤالاتي هستند كه نويسنده در اين مقاله به دنبال پاسخگويي به آنهاست.
نويسنده در بحث راجع به موقعيت فرهنگ تركي در آلمان، موضوع فيلمهاي بلك بريتيش را در مقام مقايسه بسيار مفيد ميداند و سعي كرده است با نگاهي به آنها، شواهدي را در فيلمهاي تركي ـ آلماني بيابد كه قربانيشدن و محصورشدنها جاي خود را به لذت بردن از دورگهاي بودن داده اند. از نظر نويسنده گفتمان اقليت در آلمان بيشتر به ايفاي نقش تعهدآميز ميپردازد تا لذتبردن و رضايت. از اينرو نويسنده سعي ميكند بدون ناليدن و غرزدن از حذف شدن در بين دو فرهنگ كه هم توسط سياستمداران آلماني و هم مظلوم نمايان ترك بسط داده ميشود، لذت بردن و رضايت از اين دورگهاي بودن را مطرح كند.
{در پستهاي بعدي مطالبي پيرامون مسئلة تركها در آلمان و تقابلات فرهنگي ميان آنها نيز خواهم نوشت}


"