تبليغاتX
ارتباطات بین فرهنگی

در اين نوشتار به بررسي و نقد بخشهايي از مقاله‌‌اي نوشتة خانم "دِنيز گُكتورك"

(Deniz Göktürk)  آلمانشناس تركي‌الاصل، مترجم ادبي، منتقد و نويسندة مقالات متعدد در زمينة مسائل بين‌فرهنگي، خواهم پرداخت.

 

*    عنوان مقاله به انگليسي:

 

Turkish delight – German fright

Migrant identities in transnational cinema 

   

*    ترجمة فارسي عنوان مقاله:      

"ترك مي‌خندد ـ آلماني مي‌ترسد: هويتهاي مهاجرين در سينماي فراملي"

 

اين مقاله در اكتبر 2000 نوشته شده و در سال 2001 در نشريه‌اي در دانشگاه (Southampton)  منتشر شده است. خانم دنيز گُكتورك در استانبول، از مادري آلماني و پدري ترك و داراي دكتراي ادبيات انگليسي زاده شد. وي در سال 1980 به آلمان مهاجرت كرد و در دهة 90 فعاليتهاي علمي گسترده‌اي را در زمينة تاريخ فرهنگ آلمان، مهاجرت و تاريخ سينما انجام داد و در سال 95 به انگلستان رفت. از كارهاي او مي‌توان به نگارش بخشي از كتاب "ادبيات بين‌فرهنگي" با عنوان "مهاجرت و سينما" و همچنين كتابي با عنوان "سينماي آلمان" (The German cinema) نام برد. ايشان به دعوت دانشگاه كاليفرنيا در آن دانشگاه درسهاي "سينماي فراملي"، "جامعه و كمدي"، "سينماي جهان، شهرهاي جهاني" و "ملت و بازنمايي" را تدريس مي‌كند.         

                                     

 

در اين مقاله به اهميت موضوع فرهنگ مهاجرين و يا فرهنگ اقليت در دنيايي كه به شدت ميزان مهاجران و دورگه‌ها در حال افزايش است اشاره مي شود و در ادامه به مسألة تركها در آلمان و موضوع سياست يكپارچه‌سازي فرهنگي در آلمان پرداخته مي‌شود. تمركز مقاله بر روي مسألة فعاليتهاي فراملي در سينما است و در رابطه با توليد فيلمهاي آلماني ـ تركي، به اين مسأله مي‌پردازد كه آيا در اين فيلمها مي‌توان شواهدي مبني بر گذر از سينماي متعهد (Cinema of duty) و حركت به سوي سينمايي كه رضايت از دورگه‌اي بودن را درونمايه قرار داده است (Pleasure of hybridity)، يافت يا خير. نويسنده در بخش اول مقاله به باز انديشي سينماي اقليت (Rethinking Minor cinema) پرداخته است كه در اين نوشتار آن را بررسي خواهيم كرد. 

 در دنياي امروز تحت تأثير كمرنگ شدن مرزهاي ملي، مهاجرت، جابجايي‌ها، تبعيد و به طور كلي مسائلي كه سبب مي‌شوند افراد جلاي وطن را انتخاب كنند، آميختگيها و برخوردهاي بين فرهنگها به مقوله‌اي بحث‌انگيز بدل گشته است. نويسنده با اشاره به جمله‌اي از جيمز كليفورد انسانشناس انگليسي كه گفته بود: "توليدات يكدست و خالص رو به زوال مي‌روند" (The pure product go crazy) ، اظهار مي‌كند كه فرهنگهاي دورافتاده به اندازة فرهنگهاي غربي در جريانات جهاني مطرح هستند و آنها هم به مانند جهان پست‌مدرن در غرب در حاي دگرگوني‌ هستند. گُكتورك معتقد است كه گفتمان رايج پيرامون مهاجران و كساني كه از وطنشان دور افتاده‌اند و فرهنگ يا پاره‌فرهنگهاي آنان اغلب از ديدگاه مددكاري اجتماعي مورد بررسي قرار مي‌گيرد و با مفاهيمي چون يكساني فرهنگي و اصالت فرهنگي به آنها پرداخته مي‌شود. بنابراين تصويري كه از اقليتهاي نژادي و قومي وجود دارد بيگانگاني در سطح خرده ملت (Subnational) است.

در سينما هم، سينمايي با عنوان سينماي سوم (Third cinema) يا سينماي اقليت وجود دارد كه با مفاهيمي چون سركوب‌شده، محلي و اقليت، افرادي را نشان مي دهد كه حقوق شهروندي و آزاديهاي اجتماعي خود را طلب مي‌كنند و در اين فيلمها اغلب فرهنگ ديني، زباني و محلي خاصي نيز ارائه مي شود؛ (مانند سينماهايي چون سينماي كاتالان، كِبِك، چيكانو و وِلش). در قالب اين نوع سينما، سينماگران، منتقدان و تصميم‌سازان فرهنگي، به ديگري سازي يعني جداسازي اقليتهاي فرهنگي به عنوان ديگران پرداخته‌اند. اين به عقيدة گُكتورك مشكل‌ساز شده است؛ وي پيشنهاد مي‌كند بحث راجع به سينماي اقليت بايد مورد بازبيني قرار گيرد و چهارچوبهاي چنين سينمايي در قالب توجهي وسيعتر به فرهنگ مهاجرين و تعامل بين حاشيه و متن بازسازي شود. به عبارتي وي معتقد است بحث راجع به فرهنگهاي دورگة نژادي و قومي بايد از حاشيه به متن آورده شود.

در ادامة اين مبحث نويسنده از فيلمي از سينماي بلك بريتيش (The Black British film) به نام "بهاجی در ساحل" (Bhaji on the Beach) ياد مي‌كند. اين فيلم به كارگرداني يك زن آسيايي در بريتانيا تهيه شده است و داستان گروهي از زنان هندي را روايت مي كند كه از بيرمنگهام به طرف بلك‌پول مي‌روند و به جاهاي مختلف در اين جزيرة كاملاً انگليسي سر مي‌زنند و با رويدادهاي زيادي در اين سفر روبرو مي شوند. فيلم زناني را نشان مي دهد كه به قيد و بندهاي سنت پايبند نيستند؛ در بين آنها يك زن مسن نيز هست كه از بي‌قيدي زنان جوان ناخرسند است؛ در حالي كه زني كه به تازگي از بمبئي براي ملاقات دوستانش آمده است لباس و آرايشي غربي دارد و به هموطن مسن‌اش مي‌گويد كه وطن ديگر به آن معنايي نيست كه او تصور مي‌كند.

نويسنده با در نظر گرفتن اين فيلم و فيلمهاي ديگر از "سينماي بلك بريتيش" در دهة 90، به اين نتيجه مي‌رسد كه تغييري در فيلمها مي‌توان مشاهده كرد كه طي آن رئاليسم اجتماعيِ سينماي متعهد به لذت بردن از دورگه‌اي بودن و آميختي فرهنگي تبديل شده است. در اين فيلمها ضمن حفظ برخي از عناصر فيلمنامه‌هاي مددكاري اجتماعي، موفقيتهايي در نشان دادن ويژگيهاي كميك و طنزآلود مفاهيم نژادي و انكار هويت قومي و نژادي به چشم مي‌خورد و اين كار با نمايش نقاط لغزش و نوسان تمايزات هويتي و فرهنگي به وسيلة عناصر گوناگون كمدي، طنز و بالماسكه صورت مي‌گيرد.

به زعم نويسنده توجه به فرآيند انتقال و درهم آميختگي فرهنگي، تصور يكنواختي و يكپارچگي فرهنگي را كه نه تنها در گفتمان هژمونيك دولت ـ ملتها بلكه در گفتمان جوامع اقليت و حاشيه‌اي نيز وارد شده است، مي‌تواند به چالش بكشد. در واقع اگر دورگه‌اي شدن را بيشتر منبع قدرت و لذت بدانيم تا نقصان و مشكل، مي‌توان از بازنماييهاي تعهدآميز اجتماعي كه ريشه در توهم ايستايي و يكساني فرهنگي دارد عبور كرد.

در طي سالهاي گذشته علاقة وافري نسبت به فيلمهايي كه تجربيات ملل گوناگون را در قالب مهاجرين، تبعيديها و خانه به دوشها به تصوير مي‌كشند، به وجود آمده است. اين فيلمها در ژانري جديد به نام فيلمهاي دورگة پسااستعماري (Postcolonial hybrid film) قرار مي‌گيرند. همانطور كه منتقدان پسااستعماري، جوامع مهاجرين را به عنوان ديگراني در درون جامعه توصيف مي‌كنند كه با مفهوم هويت ملي در كشمكش هستند، سينماي مهاجرين يا اقليت هم مي‌تواند به عنوان چالشي در برابر سينماي ملي تفسير شود. البته در اين ميان نبايد اختلافات فرهنگي را ناديده گرفت و همة دورگه‌ها را در يك باكس سومي قرار داد. به نظر مي‌رسد در شرايطي كه ميزان جمعيت مهاجرين، تبعيديها و پناهندگان افزايش چشمگيري يافته و فرهنگهاي دورگة بسياري در دنيا پديد آمده است، جمع كردن همة آنها تحت عنوان فراملي ايجاد مشكل خواهد كرد.

دنيز گُكتورك سؤالات زيادي را پيرامون اين نوع سينما مطرح مي‌كند و در بخشهاي بعدي مقاله سعي مي‌كند به آنها پاسخ گويد. اينكه چگونه سينما تصورات عمومي مردم از جامعة اقليت را باز سازي مي‌كند، يا چه گفتماني از ساخت هويت در اين فيلمها منعكس مي‌شود، و يا اينكه چگونه سينما بدون اينكه در دام دامن‌زدن به يكساني فرهنگي بيفتد مي‌تواند فرهنگ مهاجريت را توصيف كند، سؤالاتي هستند كه نويسنده در اين مقاله به دنبال پاسخگويي به آنهاست.

نويسنده در بحث راجع به موقعيت فرهنگ تركي در آلمان، موضوع فيلمهاي بلك بريتيش را در مقام مقايسه بسيار مفيد مي‌داند و سعي كرده است با نگاهي به آنها، شواهدي را در فيلمهاي تركي ـ آلماني بيابد كه قرباني‌شدن و محصور‌شدن‌ها جاي خود را به لذت بردن از دورگه‌اي بودن داده اند. از نظر نويسنده گفتمان اقليت در آلمان بيشتر به ايفاي نقش تعهدآميز مي‌پردازد تا لذت‌بردن و رضايت. از اينرو نويسنده سعي مي‌كند بدون ناليدن و غرزدن از حذف شدن در بين دو فرهنگ كه هم توسط سياستمداران آلماني و هم مظلوم‌ نمايان ترك بسط داده مي‌شود، لذت بردن و رضايت از اين دورگه‌اي بودن را مطرح كند.

                                     

{در پستهاي بعدي مطالبي پيرامون مسئلة تركها در آلمان و تقابلات فرهنگي ميان آنها نيز خواهم نوشت}

  

+ نوشته شده توسط یاسر مرادی عباس آبادی در دوشنبه 24 اردیبهشت1386 و ساعت 8:44 بعد از ظهر |

 

اين مطلب قسمت دوم خلاصة مقاله‌اي است با عنوان «روابط بين‌فرهنگي چيست؟» نوشتة «ويليام ب. هارت» عضو دپارتمان ارتباطات و روزنامه‌نگاري دانشگاه نيو‌مكزيكو در آمريكا


William B. Hart: “What is Intercultural Relations?”

(New Mexico University)

 


مقالة مزبور بخشي از تز دكتراي نويسنده مي‌باشد. متن اين مقالة آكادميك و كوتاه كه به كمك نمودارهايي ساده مطالب ارزشمندي را ارائه كرده است، به زبان انگليسي در ژورنال الكترونيك The Edge در وب‌سايت InterculturalRelations.com كه متعلق به دانشگاه نيو‌مكزيكو است قابل دسترسي است. البته مسئولان اين سايت در حال انتقال مطالب آن به وب‌سايتي جديد‌تر به آدرس اينترنتي InterculturalU.com مي‌باشند. شما مي‌توانيد با كليك كردن بر روي آدرسهاي فوق به اين وب‌سايتها دسترسي داشته باشيد. ضمناً براي دسترسي مستقيم به مقاله مي توانيد اينجا را كليك كنيد.

 

{ اين هم خلاصه‌اي از مقاله كه به فارسي برگردانده شده است. به علت طولاني بودن مطلب و همچنين كمبود وقت مقاله را در دو بخش و در دو پست پياپي ارائه کرده ام که این قسمت دوم مقاله است .}


روابط بين فرهنگي چيست؟    

                                                         «ويليام ب. هارت»

 


{قسمت دوم مقاله}  روابط بین فرهنگی چیست؟ (۲) 


 

رشته هاي مختلفي مانند روانشناسي، جامعه‌شناسي و انسانشناسي مي‌توانند به رفتارهاي مشابه انساني بنگرند و تمركزشان را بر جنبه‌هاي گوناگون اين اعمال و رفتارها قرار دهند. هيچ يك از آنها نمي‌توانند ادعا كنند كه اعمال و رفتارهاي انساني تنها در حوزة مطالعات آنها قرار مي گيرد. همة آنها حق و ابزار لازم براي مطالعة رفتارهاي انساني را در اختيار دارند. روابط بين‌فرهنگي نمونه‌اي از رفتارهاي بشري است كه مي‌تواند و بايد از منظر رشته‌هاي گوناگون علمي بدان نگريسته شود. هيچ رشتة علمي به تنهايي نمي‌تواند مطالعه در حوزة تعاملات بين‌فرهنگي را دارايي شخصي يا غير‌قابل نفوذ و منحصر براي خود بداند.

 

مفهوم‌سازي از اعمال ورفتارهاي بشري در رشته‌اي خاص نمي‌تواند ضرورتاً بهترين كار باشد. ليتل جان (1982) پيشنهاد مي كند كه هر محققي بايد تلاش كند تا به كمك تغييرات مفهومي از منظر رشته‌هاي گوناگون به دركي كاملتر از اين رفتارها دست يابد.

شكل زير مطالعة روابط بين فرهنگي را در مركز دايره‌اي نشان مي‌دهد، كه هريك از رشته‌ها بخشي از آن را پوشش مي‌دهند.

 

            

  

 اين مقاله پيشنهاد مي‌كند كه چهار رشتة اصلي در علوم اجتماعي يعني انسانشناسي، جامعه‌شناسي، روانشناسي و ارتباطات بيشترين سهم را در شناخت و مطالعة روابط بين‌فرهنگي دارند. در اين ميان رشته‌هاي ديگري همچون ديگر شاخه‌هاي علوم اجتماعي يا علوم انساني مانند آموزش، علوم سياسي و ادبيات نيز مي‌توانند جايگاهي را دارا باشند. اگر توجه كنيد در شكل فوق بخشهايي از دايره براي جايگزيني اين رشته هاي ديگر همچنان خالي گذاشته ‌شده‌اند.

 

نويسندة اين مقاله (هارت، 1998) در اين نمودار دايره‌اي از رشته هاي انسانشناسي، جامعه‌شناسي، روانشناسي و ارتباطات به عنوان چهار رشتة اصلي  و مهم در مطالعات روابط بين‌فرهنگي ياد مي‌كند. اين در حالي است كه پيشتر  ودقيقاً در سال 1991 هارمن و بريگز (Harmen & Briggs) در مطالعه‌اي پيمايشي، چهار رشتة انسانشناسي، جامعه‌شناسي، روانشناسي و زبانشناسي را به عنوان رشته هاي مهم در حوزة مطالعات ارتباطات بين‌فرهنگي تعيين كرده‌اند.      

+ نوشته شده توسط یاسر مرادی عباس آبادی در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 و ساعت 4:12 بعد از ظهر |

 

اين مطلب خلاصة مقاله‌اي است با عنوان «روابط بين‌فرهنگي چيست؟» نوشتة «ويليام ب. هارت» عضو دپارتمان ارتباطات و روزنامه‌نگاري دانشگاه نيو‌مكزيكو در آمريكا


William B. Hart: “What is Intercultural Relations?”

(New Mexico University)

 


مقالة مزبور بخشي از تز دكتراي نويسنده مي‌باشد. متن اين مقالة آكادميك و كوتاه كه به كمك نمودارهايي ساده مطالب ارزشمندي را ارائه كرده است، به زبان انگليسي در ژورنال الكترونيك The Edge در وب‌سايت InterculturalRelations.com كه متعلق به دانشگاه نيو‌مكزيكو است قابل دسترسي است. البته مسئولان اين سايت در حال انتقال مطالب آن به وب‌سايتي جديد‌تر به آدرس اينترنتي InterculturalU.com مي‌باشند. شما مي‌توانيد با كليك كردن بر روي آدرسهاي فوق به اين وب‌سايتها دسترسي داشته باشيد. ضمناً براي دسترسي مستقيم به مقاله مي توانيد اينجا را كليك كنيد.

 

{ اين هم خلاصه‌اي از مقاله كه به فارسي برگردانده شده است. به علت طولاني بودن مطلب و همچنين كمبود وقت مقاله را در دو بخش و در دو پست پياپي ارائه مي‌كنم. }

 


روابط بين فرهنگي چيست؟    

                                                         «ويليام ب. هارت»

 


روابط بين فرهنگي مبحثي «ميان‌رشته‌اي» (interdiscipline) است. ليتل جان (Littlejohn) در سال 1982 ميان‌رشته‌اي را اينگونه تعريف مي‌كند: مجموعه‌اي از محققان و دانشمندان كه در رشته‌هاي مختلفي تخصص دارند اما در علاقه نسبت به موضوع مشتركي با هم سهيمند و اين سبب مي‌شود مرزهاي سنتي ميان آنها در نورديده شود.

 

روابط بين‌فرهنگي نيز در اين چارچوب جماعتي از محققان را شامل مي‌شود كه در رشته‌هاي مختلف علوم اجتماعي فعاليت مي‌كنند، اما علاقة مشتركي به مطالعة تعاملات انسانهاي برخاسته از فرهنگهاي گوناگون دارند. اصطلاح روابط بين‌فرهنگي در اينجا به عنوان اصطلاحي فراگير به كار مي‌رود. اصطلاحي كه مي‌تواند حوزه‌هاي خاصي از مطالعات مانند ارتباطات بين‌فرهنگي، روانشناسي بين‌فرهنگي و ... را در بر گيرد.

 

شكل زير به خوبي موضوع روابط بين‌فرهنگي را توضيح مي‌دهد:

 

                

 

 

 مطالعات فرهنگي (Cultural Study) به طور كلي در سه سطح جاي مي‌گيرد:

1.  مطالعات  تك فرهنگي (Monocultural Studies) يا (Single Culture Studies)

2.    مطالعات مقايسه‌اي فرهنگها  (Comparative Studies) يا (Cross-Cultural Studies) 

3.    مطالعات بين‌فرهنگي  (Intercultural Studies)

 

مطالعات تك‌فرهنگي در جامعه‌شناسي و انسانشناسي رايج هستند و مطالعات مقايسه‌اي فرهنگها به مقايسة ويژگيهاي دو يا چند فرهنگ مربوط مي‌شود كه تمركز آنها بر تعامل يا كنش متقابل دو يا چند فرهنگ است و به سؤالاتي اساسي پيرامون چگونگي رفتارها و رويدادها در هنگام تلاقي فرهنگها با هم پاسخ مي‌دهند. اين مطالعات مي‌تواند در سطوح بين فردي  (interpersonal level)، گروهي (group-level) يا بين‌المللي (international level) باشد.

 

تمركز روابط بين‌فرهنگي آنگونه كه در اين مقاله توضيح داده مي‌شود بر مطالعات بين‌فرهنگي است. البته مطالعات تك‌فرهنگي يا مقايسه‌اي فرهنگها را نيز نمي‌توان ناديده گرفت، زيرا آنها پيشقراولان مطالعات بين‌فرهنگي محسوب مي شوند. {ادامه دارد}

 

 

+ نوشته شده توسط یاسر مرادی عباس آبادی در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 و ساعت 7:18 بعد از ظهر |

                                   

مهاجرت واقعي _ مهاجرت مجازي

 

امروزه  بسياري از شركتها در دنيا كارهاي اداري شركت را به كارمندان اينترنتي خود در سراسر دنيا واگذار مي كنند. در دنيايي كه مهاجرت‌‌[واقعي] به علت عوامل و موانع فرهنگي و قانوني با مشكلات و محدوديتهاي زيادي مواجه گشته است؛ امروزه شاهد رشد چشمگير گونه هاي جديدي از مهاجرت هستيم كه به مدد فضاي مجازي و يا ساده تر بگوييم اينترنت پديد آمده است. امروزه انسانهاي زيادي در نقاط مختلف دنيا زندگي مي كنند كه بدون اينكه در آمريكا زندگي كنند كارهاي شركتهاي آمريكايي را انجام مي دهند كه اينها مي تواند نشان دهندة پديدة جديدي به نام مهاجرت مجازي در كنار مهاجرت واقعي باشد.     

 

دكتر سعيد رضا عاملي در جريان كنفرانسي در Roe Hampton  در مقاله اي كه با عنوان "دو جهاني شدنها: مهاجرت همزمان - جهان محلي شدن جامعة ايراني" ارائه كرده است ضمن توضيح و تبيين مفاهيم جهان واقعي و جهان مجازي به مسألة تفوق و تسلط جهان مجازي بر جهان واقعي نيز تأكيد نموده است. ايشان با ارائة اين مقاله به مطالعة مهاجرت در ميان دانشجويان ايراني پرداخته است و در اين ميان از 3 نوع مهاجرت ياد مي كند:

1. مهاجرت فيزيكي  2. مهاجرت مجازي  3. مهاجرت جهان- محلي

 

عاملي مقصودش از دو جهاني شدنها را جهاني شدنهاي بسيار در جهان واقعي و جهان مجازي تفسير مي كند. وي معتقد است كه تمايز ميان اين دو جهان رفته رفته شفافتر و ملموستر مي شود. اين فرايند يا فرآيند طراحي شده (دو جهاني شدنها) تغييرات وسيعي را در تيپولوژي ساختارهاي اقتصادي اجتماعي و سياسي ايجاد كرده است. يكي از اين تغييرات پديد آمدن مهاجرت مجازي به موازات مهاجرت واقعي است.

 

عاملي جامعة انساني را دستخوش دو نوع تغيير دانسته است:

1.   تغييرات عيني:  در نتيجة گسترش صنعت حمل و نقل و افزايش مسافرتها ارتباطات همزمان ميان مردم مختلف دنيا افزايش يافته است و اين سبب اهميت موضوع ارتباطات بين فرهنگي نيز شده است.

2.   تغييرات ذهني: در نتيجة افزايش ارتباطات در سطح جهان وگسسته شدن مرزهاي جغرافيايي و فرهنگي و ارزشي ادراكات انسانها نيز دستخوش تغيير گشته است. اين ذهنيتها جهان گرايي را به موازات محلي گرايي پديد آورده است. آنچه كه رخ داده است را مي توان پديدة جهان- محلي گرايي ناميد.

 

 بر اين اساس يك فرد ممكن است در جغرافياي واقعي مشخصي زندگي كند اما جغرافياي مجازي كه براي زندگي بر مي گزيند متفاوت از جغرافياي واقعي وي باشد. بنابراين عاملي از دو نوع جديد مهاجرت در جهان واقعي ياد مي كند:

1.    (virtual immigration  )مهاجرت مجازي  : كه در نتيجة مجازي شدن واقعيت و واقعي شدن مجازيت به وجود آمده است.

2.   مهاجرت جهان- محلي (glocal immigration) : كه در نتيجة تعامل ميان جهان واقعي و جهان مجازي پديد آمده است و به ايدة شهروند سايبورگ  (Cyborg Citizen) نيز مربوط مي شود.

 

+ نوشته شده توسط یاسر مرادی عباس آبادی در دوشنبه 3 اردیبهشت1386 و ساعت 6:8 بعد از ظهر |

مطالب اين پست پاسخي به سؤال تحليلي مطرح شده توسط دكترسعيدرضا عاملي براي درس ارتباطات بين‌فرهنگي است پيرامونِ:

«انرژي هسته‌اي»، فرهنگ ايراني و ارتباطات بين‌المللي فرهنگي

 

 سؤال: ابعاد فرهنگي موضوع «انرژي هسته‌اي» را در جامعة ايراني تحليل كنيد؟ آيا موضوع انرژي هسته‌اي بحثي صرفاً سياسي و اقتصادي است؟ پروژة هسته‌اي ايران چه تعاملي با هويت هاي فردي و اجتماعي ايراني برقرار مي‌كند؟ اساساً آيا هويت در تعامل با متغيرها نسبتاً ثابت هستند و يا متغيرها و عوامل فوري نيز بر هويت فردي و اجتماعي تأثير مي‌گذارد؟ آيا انرژي هسته‌اي به عنوان يك«عامل ميانجي» در روابط بين فرهنگي ايران با ساير ملل جهان تأثير مي‌گذارد؟ اگر چنين است، تيپ‌شناسي از انواع ارتباطات بين‌فرهنگي با ميانجيگري انرژي هسته اي را ارائه دهيد.

 

«انرژي هسته‌اي»، فرهنگ ايراني و ارتباطات بين‌المللي فرهنگي

 

فرهنگ از ديدگاهي انسان‌شناسانه تركيبي از تمامي ابعاد تكنولوژيك، اقتصادي، هنري و خانوادگي انسانها است؛ حال اگر اين دستاوردها در قلمرو ملي يك كشور باشد آن را فرهنگ ملي مي‌خوانيم. مسلماً بحث انرژي هسته‌اي به جز جنبه‌هاي سياسي و اقتصادي مي‌تواند از بعد فرهنگي نيز مورد بررسي قرار گيرد. به طور كلّي مي‌توان گفت بررسي هر موضوع سياسي يا اقتصادي بدون در نظر گرفتن بسترهاي فرهنگي آن تقليل‌گرايانه است. امروزه اگر از موضوعي چون دستيابي به توان هسته‌اي  سخن به ميان مي‌آوريم (با توجه به اينكه اين موضوع در طيف وسيعي از اقشار جامعه به مبحثي غالب تبديل شده است بايد با در نظر گرفتن فرهنگ سياسي جامعه، حكومت و در سطح وسيعتر فرهنگ عمومي جامعه آن را مورد برررسي قرار دهيم.

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یاسر مرادی عباس آبادی در پنجشنبه 30 فروردین1386 و ساعت 10:25 قبل از ظهر |

 

نقد و بررسي فيلم: بركت (Baraka)، 1992، ران فريکه  (Ron Fricke)

فيلم "باراكا" به كارگرداني "ران فريكه" محصول سال١٩٩٢ كشور آمريكا بوده و فيلمنامة آن توسط "كنستانتين نيكولاس" و برادرش به نگارش درآمده است. اين فيلم كه در بيشتر كشورهاي دنيا به نمايش در آمده است، در ايران نيزدر سال 83 از شبكة چهار سيما پخش شد؛ همچنين در موزة هنرهاي معاصر تهران نيز به روي پرده رفت. عنوان اين فيلم به فارسي"بركت" ترجمه شده است. "ران فريكه" به دنبال يافتن آنچه كه در گذشتة انسانها رخ داده و براي زنده كردن اين وقايع و روندها به كشورهايي چون تانزانيا، چين، برزيل، ژاپن، كويت، كامبوج، ايران، نپال و مستند وكشورهاي ديگر رجوع مي كند و  سعي مي كند انسان را به راز زندگي و روح طبيعت رهنمون سازد. در اين فيلم مناسك ديني و سنتي جالبي از فرهنگهاي گوناگون نشان داده مي شود.

   باراكا" فيلمي  بي كلام درباره‌ آيين و رسوم و مذاهب و روند تكوين جامعة بشري در سطح جهان است. دوربين متحرك فيلمساز براي ساختن اين اثر به همه جاي جهان سر مي‌زند و تصاوير چشم‌نوازي از زندگي انسان معاصر و محيط پيرامون او ثبت مي‌كند. تصاويري كه براي تماشاگر ايراني بسيار آشنا است، چرا كه تقريباً تمامي برنامه‌هاي تلويزيوني ايران كه با هدف تاكيد بر انحطاط جوامع غربي و تبعات نامساعد زندگي صنعتي توليد و پخش شده‌اند بخش عمده‌اي از منابع بصري خود را از طريق نمايش بخشهايي ازاين فيلم و يا فيلم " زندگي نامتوازن" ساختة " گادفري رجيو" تامين كرده‌اند. مفهوم اين فيلم را مي توان در یک عبارت خلاصه کرد: "تقابل سنت و مذهب  با مدرنيته و سكولاريسم" .

 با توجه به جهت گيري مذهبي و عرفاني فيلم كه در عنوانش نيز مشهود است ميتوان آن را به نوعي در ژانر فيلمهاي ديني قرار داد.ران فريكه علاوه بر حضور در عبادتگاه‌هاي پيروان اديان الهي، مناسك و سنن ناشناخته برخي جوامع بدوي را نيز به تصوير مي‌كشد. زيبايي طبيعت و سرنوشت بشريت در تصاويري بي نظير و خيره كننده نمايش داده مي شود و با موسيقي گيرا و عرفاني در اين فيلم تركيب مي شود. فيلم در يك صبح با نشان دادن مناظر طبيعي و انسانهايي كه مشغول عبادت و انجام مناسك ديني هستند آغاز مي شود. آتشفشان، آبشار، جنگل، هزاران راهب كه به دعا و نيايش مشغولند، مردمي كه بدنشان را نقاشي مي كنند، ‌رقصهاي دسته جمعي قبايل سرخپوست، تصاويري از فقر، زندگي سريع شهري، كارخانه ها و در پايان همة اينها جنگ اغلب صحنه هاي اين فيلم را تشكيل مي دهند. به اين ترتيب كارگردان فلسفة زندگي را مجدداً در روح انسان مي دمد، افق ديد وسيعتري را به انسان مي بخشد و در پايان فيلم او را به تفكر در ماهيت و ذات زندگي بشري وا مي دارد.  

 

 در فيلم باراکا سعي مي شود آيينهاي سنتي و مذهبي از فرهنگهاي گوناگون كه منابع آرامش رواني و فكري انسانها در طول تاريخ بوده اند نشان داده شود: صحنه هايي ديدني و ناب از مناسك مذهبي و آيينهاي خاص جوامع و تمدّ نهاي گوناگون و حوادث تاريخي .

                                                         

 

 


ادامه مطلب