|
نقد و بررسي فيلم: بركت (Baraka)، 1992، ران فريکه (Ron Fricke) |
فيلم "باراكا" به كارگرداني "ران فريكه" محصول سال ١٩٩٢ كشور آمريكا بوده و فيلمنامة آن توسط
"كنستانتين نيكولاس" و برادرش به نگارش درآمده است. اين فيلم كه در بيشتر كشورهاي دنيا به نمايش در آمده است، در ايران نيزدر سال 83 از شبكة چهار سيما پخش شد؛ همچنين در موزة هنرهاي معاصر تهران نيز به روي پرده رفت. عنوان اين فيلم به فارسي"بركت" ترجمه شده است. "ران فريكه" به دنبال يافتن آنچه كه در گذشتة انسانها رخ داده و براي زنده كردن اين وقايع و روندها به كشورهايي چون تانزانيا، چين، برزيل، ژاپن، كويت، كامبوج، ايران، نپال و مستند وكشورهاي ديگر رجوع مي كند و سعي مي كند انسان را به راز زندگي و روح طبيعت رهنمون سازد. در اين فيلم مناسك ديني و سنتي جالبي از فرهنگهاي گوناگون نشان داده مي شود.

در فيلم باراکا سعي مي شود آيينهاي سنتي و مذهبي از فرهنگهاي گوناگون كه منابع آرامش رواني و فكري انسانها در طول تاريخ بوده اند نشان داده شود: صحنه هايي ديدني و ناب از مناسك مذهبي و آيينهاي خاص جوامع و تمدّ نهاي گوناگون و حوادث تاريخي .
اولين موجود زنده اي كه در فيلم مي بينيم شمپانزه اي است كه شباهت زيادي به انسان دارد و اين نشان دهندة الهام گرفتن "فريكه" از "نظرية تكامل داروين" است. تغيير مراحل زندگي بشري در فيلم با نمايش صحنه اي از آسمان شب و ستاره هايش و تغيير موسيقي رقم مي خورد كه شايد قصد دارد اين تحولات را به نوعي به مشيت الهي نسبت دهد. در اغلب صحنه ها حالت چهرة انسان كه محور اصلي فيلم را تشكيل مي دهد نمايانگر آرامش، هدفمندي و درونگرايي است كه غم و شادي يا نمودي از گريه و خنده در او ديده نمي شود.
دود آتشفشان ودودي كه در مراسمات مذهبي وجود دارد نمادي از آميختگي زندگي انسانها و طبيعت در سرآغاز شكل گيري جهان و حاكي از پيوند ميان آرامش موجود در طبيعت با زندگي سنتي و قبيله اي جوامع اوليه است.
در ادامه كارگردان بدون در نظر گرفتن نقطة عطف معيني و تنها با تغيير ريتم موسيقي ظهور جوامع كشاورزي و سپس صنعتي را به تصوير مي كشد: قطع درختان، انفجار ديناميد، ساختمانهاي بلند و به هم چسبيده، هواپيما و كارخانه هاي بزرگ نشان از ظهور جامعة صنعتي دارند. در اين قسمت كارگردان با تمركز بر ژاپن به عنوان نماد تكنولوژي گرايي، سرعت حركت انسانها را بيش از حالت عادي نشان مي دهد. اما در اين ميان راهبي كه زنگوله اي در دست دارد با طمأنينه وآهنگي آهسته تر از بقيه حركت مي كند و با صداي زنگش تلويحاً به انسانها نهيب مي زند و آنها را به زندگي توأم با معنويت و آرامش دعوت مي كند.
يكي از زيباترين قسمتهاي فيلم مقايسة بين رفت وآمد گيج كنندة مردم در آسانسورها، چهار راه ها و پله ها با حركت بي اختيار و غير ارادي جوجه ها در ماشينهاي جوجه كشي است؛ حركت در مسيري يكسان به سوي مقصدي محتوم. اينجاست كه كارگردان فرياد بشريت را از مدرن شدن سريع و سرسام آور كه او را از معنويت نشأت گرفته از دين و سنت جدا ساخته، از حنجرة يك ژاپني با چهره اي ترسناك سر مي دهد.
در ادامة فيلم صحنه هاي تكان دهنده اي از فقر وبدبختي كه دامن بشريت را در اواخر قرن بيستم گرفته است مي بينيم. انسانهاي محتاجي كه در ميان زباله هاي حاصل از زندگي شهري همراه با حيوانات به دنبال مايحتاج زندگي و غذاي خودشان مي گردند. موسيقي فيلم در اينجا مرثيه اي براي سرنوشت محنت بار بشريت است. اما اين پايان كار نيست؛ صحنه هايي از آتش گرفتن چاههاي نفت كويت توجه بيننده را به مصيبتي عظيم تر يعني جنگ سوق مي دهد. اگرچه فيلم سعي دارد از مسائل سياسي و هر گونه رويكرد ايدئولوژيك به دور ماند اما تصاويري از جنايات خمن هاي سرخ در كامبوج را نيز نشان مي دهد؛ از جمله تصويري از صدها جمجمة انسان كه روي هم تلمبار گشته است. چهرة نظاميان در فيلم، چهره اي سرد غمگين و مبهم است. گويا به عقيدة كارگردان انسان تنها سوژة اين تحولّات و رويدادها و ناظر اين دگرگوني ها است. در واقع كارگردان انسانها را نيز قربانيان روند مدرنيته و تخريب منابع سنتي و ديني آرامش دروني بشر مي داند و البته به دنبال مقصر اين جريان نمي گردد. آنچه مسلّم است با پيشرفت مادي وصنعتي، آرامش وامنيت نه تنها براي حيوانات، جنگل و دريا بلكه براي انسانها نيز دست نيافتني تر گشته است.
